تبليغاتX
نفس

نفس

نفس هایم برای تو

معنای عشق..

 

 

آنجا که تویی عاشق نیستی......

 

                          آنجا که عاشقی تو نیستی....

 

من من کردن تو عشق و عاشقی جایی نداره..

 

همش توئه ....تو...

 

تو تو کردن تو عشق جا داره

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم دی 1390ساعت 9:42  توسط یه عاشق  | 

پاییز...

 

 

عاشق نشده ای...

 

وگرنه میدانستی...پاییز

 

بهاریست که...

 

عاشق شده است

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم آبان 1390ساعت 14:0  توسط یه عاشق  | 

نفسم میگیرد...

 

 

نفسم میگیرد

 

در هوایی که...

 

که نفس های تو نیست

 

                         

 

آنکه آرام کند مرا غیر تو....

 

 

کیست؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم مهر 1390ساعت 17:44  توسط یه عاشق  | 

شکست!!!

من از یک شکست عاشقانه می آیم...بگذار همه برای این اعتراف سخت سرزنشم کنند.

 

شکست نه برای پنهان کردن است نه برای پنهان شدن....

 

میگویند از صبح بنویس..از آفتاب..و من چگونه از خورشید بنویسم وقتی تمام وقت باران

 

پنجره چشمانم را شسته است...

 

همه دلشان نقش های مثبت میخواهد و آدم های خوشحال...

 

اما من گمان میکنم این خیلی خوب است  که نمیتوانم ادای آدم های مثبت را در بیاورم..

 

بی ستاره ام و زرد با طعم معطر پاییز...که حضورش تنها معجزه لحظه های تنهایی من است...

 

قیمت وفا شاید گران تر از آن بود که بهانه ی دوست داشتنی زندگیم از عهده داشتنش بر آید...

 

سقف اعتماد تعمیری است...مدام چکه میکند...

 

آغوش ترانه ها هم چنان از عطر تن او که باید پر باشد خالی است...

 

نمیتوانم باورش کنم نه رفتنش را و نه ماندنش را...

 

مهم نیست سرزنش ها را میپذیرم و به بهانه ی تولد حقایق  غم انگیزی که

 

درد را به  درد می آورد و آتش را می سوزاند...

 

این دل دیوانه  همیشه یک پادشاه مغرور حقیقی داشته است..

 

اگر این ترانه ها  ثمره  ی تخیل بود به جنون نمی رسید...

 

اعتراضی نیست کسی که به او نمی رسید به جنون رسیده و از او راضی ست.

 

سکوت میکنم تا به خاک سپردن آخرین خاکسترهای آرزوی بر باد رفته ام آبرومندانه باشد...

 

گریه میکنم..با شکوه..مثل اقیانوس..بلند مثل اورست...

 

او نمی شنود و نمداند که ماه ...خوشبختی مشترک همه ی بی ستاره هاست...

 

یک سوال کوچک می ماند برای پرسیدن از کسی که بی پاسخ ترین سوال آشفته فکر من است:

 

چی کار کرد این دل سادم  که از چشم تو افتادم؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم مهر 1390ساعت 14:41  توسط یه عاشق  | 

دلتنگم!!!!

دل تنگم!

دل تنگِ خیلی چیزها

دل تنگ این همه دل تنگی ها

چیزهایی که بر من گذشت و هرگز باز نخواهد گشت!

دل تنگم

دل تنگ نیمه شبهای دل تنگی

دل تنگ این همه نبودن ها

دل تنگ این همه دل تنگی ها

دل تنگ عهدهایی که کسی آنها را نبست

دل تنگ تمام چیزهایی که میشد باشد و نیست

 و تمام هست هایی که نیست!

حتی آنان که دلشان برایم تنگ نخواهد شد!!

دل تنگ تر نیز خواهم شد

می رسد روزی که بگویم:

دلم برای آن روزها ی دل تنگی تنگ شده!!

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم مهر 1390ساعت 12:34  توسط یه عاشق  | 

قلب تیر خورده..

 

 

نماد عشق یک قلب است. اما نماد عاشقی قلبی هست که تیر وسطش خورده. کمتر کسی

شاید راز این قلب تیر خورده را بداند..


در باور یونانیان باستان هر پدیده ای یک خدایی داشت. همه خدایان هم یک خدا یا پادشاه بزرگ

 داشتند که اسمش زئوس بود. یک شب به مناسبتی زئوس همه خدایان را به جشنی در معبد

کوه المپ دعوت کرده بود.


دیوانگی و جنون هم خدایی داشت بنام مانیا. مانیا چون خودش خدای دیوانگی بود طبیعتا عقل

 درست و حسابی هم نداشت و بیش از حد شراب خورده بود. دیوانه باشی، مست هم شده

باشی.

خدایان از هر دری سخنی می‌گفتند تا اینکه نوبت به آفریدیته رسید که خدای عشق بود.

 حرف‌های خدای عشق به مذاق خدای جنون خوش نیامد و این دیوانه عالم ناگهان تیری را در

کمانش گذاشت و از آنسوی مجلس به سمت خدای عشق پرتاب کرد. تیر خدای جنون به

چشم خدای عشق خورد و عشق را کور کرد.


هیاهویی در مجلس در گرفت و خدایان خواستار مجازات خدای جنون شدند. زئوس خدای

خدایان مدتی اندیشه کرد و بعد به عنوان مجازات این عمل، دستور داد که چون خدای دیوانگی

 چشم خدای عشق را کور کرده است، پس خودش هم باید تا ابد عصا کش خدای عشق

شود. از آن زمان به بعد عشق هر کجا می‌خواهد برود جنون دستش را می‌گیرد و

راهنمایی‌اش می‌کند.


به همین دلیل است که می‌گویند عشق کور است و عاشق دیوانه و مجنون می‌شود. پس تیر

 و قلب و نقش این دل تیر خورده ای که می‌بینید ریشه در اسطوره های یونان باستان دارد.


بعدها رومیان باستان آیین و اسطوره های یونانیان را پذیرفتند و تنها نام خدایانشان را عوض

کردند. در افسانه‌های روم باستان زئوس را ژوپیتر، خدای جنون را ارا و خدای عشق را ونوس

 می‌نامیدند.


در نتیجه به باور آنها ارای دیوانه چشم ونوس زیبا را کور کرد.


عشق واقعا جنون است اما اگر دو طرفه و واقعی باشد لذتی دارد که مپرس. ولی عشق

یکطرفه انسان را پریشان و خوار و حقیر می‌کند.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم شهریور 1390ساعت 21:4  توسط یه عاشق  | 

فداکاری

 

 

پسر به دختر گفت:اگه یه روز به قلب احتیاج داشته باشی اولین نفری هستم که

میام تا قلبمو با تمام وجد تقدیمت کنم...

دختر لبخندی زد و گفت ممنونم...

تا اینکه یه روز اون اتفاق افتاد....حال دختر خوب نبود....نیاز فوری به قلب داشت...

از پسر خبری نبود...دختر با خودش می گفت:

می دونی که من هیچ وقت نمی ذاشتم تو قلبتو به من بدی و به خاطر من

خودتو فدا کنی...

ولی این بود اون حرفات...حتی برای دیدنمم نیومدی...

شاید من دیگه هیچ وقت زنده نباشم...آرام گریست و دیگر چیزی نفهمید...

چشمانش را باز کرد..دکتر بالای سرش بود..

به دکتر گفت:چه اتفاقی افتاده است؟؟؟

دکتر گفت:نگران نباشید پیوند قلبتون با موفقیت انجام شده...

شما باید استراحت کنید..در ضمن این نامه برای شماست!!!!

دختر نامه را برداشت..اثری از اسم روی پاکت نامه دیده نمی شد..

بازش کرد..داخلش اینطور نوشته بود:

سلام عزیزم

الان که این نامه رو میخونی من در قلب تو زنده ام..از دستم ناراحت نباش که بهت

سر نزدم...چون میدونستم اگه بیام هرگز نمیذاری قلبمو بهت بدم...

پس نیومدم تا بتونم این کارو انجام بدم....

امیدوارم عملت موفقیت آمیز باشه..

"عاشقتم تا بی نهایت"

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم مرداد 1390ساعت 12:18  توسط یه عاشق  | 

معنای دختر بودن...

دختر بودن یعنی: همه بزنن تو سرت

دختر بودن یعنی:بهت بگن بی عرضه

دختر بودن یعنی:بابات بگه خاک برسرهرکی دختر داره

دختر بودن یعنی:اجازه تصمیم گیری نداشته باشی

دختر بودن یعنی:وقتی میری مهمونی مامانت بگه کم بخندی

دختر بودن یعنی:داداشت بهت چشم غره بره همیشه

دختر بودن یعنی:کنترل بشی

دختر بودن یعنی:بهت بگن وظیفته تو خونه حمالی کنی

دختر بودن یعنی:هیچکس درکت نکنه حتی مادرت

دختر بودن یعنی:همیشه دختر بودنت رو بزنن تو سرت

دختر بودن یعنی:متلک شنیدن تو خیابون

دختر بودن یعنی:حجابت رو رعایت کن ولی پسر جان تو چشماتو درویش نکن

دختر بودن یعنی:حسرت خیلی چیزا رو دلت بمونه

دختر بودن یعنی:وقتی به دنیا اومدی یه بابات تسلیت بگن

دختر بودن یعنی:کار کردن تو خونه

دختر بودن یعنی:پسره اگه معتاد هم بود از دختره بهتره

ای خدا اگه قرار بود ما اینقدر بدبخت باشیم..

                                                           پس چرا ما رو آفریدی؟؟؟؟

+ نوشته شده در  شنبه هشتم مرداد 1390ساعت 9:56  توسط یه عاشق  | 

چشمانت...

 

 

شدم قربانی افسوس و هم بیداد چشمانت

 

شبی که گم شدم در ناکجا آباد چشمانت

 

نمی دانم که از جنس بلوری یا که مروارید

 

زبس وقت خدا طی گشته در ایجاد چشمانت

 

همین که باز می شود برای لحظه ای پلکت

 

جهان گم می شود یکباره در ابعاد چشمانت

 

نمی چرخد به سمت من برای لحظه ای حتی

 

که شاید رو شود بر من شبی ایراد چشمانت

 

تمام کوششم معطوف این شده تا شاید

 

که جاویدان بمانم تا ابد در یاد چشمانت....

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم تیر 1390ساعت 11:52  توسط یه عاشق  | 

پرستش

از راه دور تورا می پرستم ای قبله ی امید من.....

 

از راه دور به تو عشق می ورزم تا دیگر این فاصله ها را احساس نکنی...

 

از راه دور درد و دل های خودم را به تو می گویم.....

 

و تو را در آغوش محبت های خودم می فشارم...

 

آری...از همین راه دور نیز میتوانی دست در دستانم بگذاری...

 

وبا هم قدم بزنیم...

 

به خواب عاشقی می روم تا این رویا برایم زنده شود....

 

خاطره هایمان را همیشه در ذهنم مرور می کنم

 

و هیچ گاه نمی گذارم خاطره لحظه ی دیدارمان از ذهنم دور شود....

 

این فاصله ها را با محبت و عشقم از بین می برم ..

 

و کاری می کنم همیشه احساس کنی در کنار منی....

 

و این است برایم یک خواب عاشقونه.....

 

خواب نگاه به چشمان هم...

 

خواب با هم بودنمان....

 

آری...

 

واین است یک فاصله ی عاشقونه.......

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم تیر 1390ساعت 17:46  توسط یه عاشق  |